تبليغاتX
سراب در دویدن آهو

ایستگاه...

 

واژه های تو از پل گذشته اند

ومن با سوت مدام حرف هایت

به تقویم می اندیشم:

سه شنبه و

چهارشنبه ای

که در بی خیالی زنگ زدند

و هوای مجاز خسته ی این ریل

که مرا در خیال خنیاگری دور

قیه می کشد.....

گریه هایم آرام گرفته اند

در بی مهری چهار شنبه ای

که مهربان آمدی

امروز

اندوگین لحظه های وامانده ام هستم

در فاصله ی میان چهارشنبه و پل

که

انتظار ایستگاه مرا خندید...

راستی

عروسکی که از ریل خارج شد

دیگر

تمام واژه های تورا

از پل خواهد گذراند....

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:25 توسط مارال عابدی |